مقدمه
ژاپن به خاطـر قرار داشتن در شرقی ترین قسمت آسیا و محصور بودن آن به وسیله آب ، از قدیم سرزمینی دوردست به حـساب می آمده است. همین امر هرگونه ارتباطات انسانی را مشکل ساخته و در نتیجه باعـث ناشناخته ماندن فرهنگی و تاریخی این مجمع الجزایر نیز شده است.علاوه بر موانـع طبیعی در شناخت ژاپن تا اندازه ای دولت ژاپن نیز در دور ماندن این کـشور از ذهـنیّات مردم دیگر نقاط جـهان شده است.

ژاپن در سـال ۱۶۳۳ به بهانه اسـتحکام بخشـیدن به پایه های حکومت فئودالی خود دروازه های این کشور به روی خارجیان را می بندد. بر اسـاس این دسـتور هرگونه مبادلات تجاری فرهنگی با کـشورهایی به غیر از چین، کره و هلند ممنوع اعلام می شود. همچنین به هیچ ژاپنی حق داده نمی شود که از کشور خـارج شود. این وضعیت در های بـسته که اصطلاحاً به “ساکوکو” (درهای بسته) معـروف است تا سال ۱۸۵۳، سال ورود “پری” دریادار آمریکایی ادامه پیدا می کند.

اما از بعد از اصلاحات سال ۱۸۶۸ “می جی” و رشد و توسعه سر سام آور ژاپن و متعاقب آن توسـعه طلبی این کشور در شرق آسیا توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرده و خود را به عنوان تمدنی جدید به رخ می کشد. به خصوص از دوران اصلاحات “می جی” خیل محققان پژوهشگران و جهانگردان به ژاپن سرازیر شده هرکدام به شیوه خود شروع به شناخت و معرفی ژاپن به اروپا می کنند. بر عکس این قضیّه نیز اتفاق می افتد. دانشجویان زیادی برای تحصیل علم و تکنولوژی غرب به اروپا گسیل می شوند. این روند بعد از پیروزی ژاپن در جنگ با روسیه در سال ۱۹۰۵ و مطرح شدن ژاپن به عنوان قدرت جدید سرعت بیشتری به خود می گیرد. ادبیات و فلسفۀ غربی توسط اندیشمندان ژاپنی آموخته و به ژاپنی ترجمه می شود. چنانچه “فوکوزاوا یوکی چی” (۱۹۰۱-۱۸۳۵) متفکرو اندیشمند تاثیرگذار دوره میجی که خود تحصیل کردۀ غرب بود تحت تاثیر اندیشه های غربی قرار گرفته و در کتاب معروف خود «راهنمای علم »(۱۸۷۶) می نویسد:

“خداوند هیچ انسانی را بالادست انسانی دیگر، و هیچ انسانی را پایین دست انسانی دیگر نمی آفریند.”
قبل از دوران اصلاحات “می جی” پرتقالی ها قلوب ژاپنی ها را تسخیر کرده بودند و چند صد سالی مناسبات تجاری و فرهنگی را برقرار ساخته بودند. چنانکه در سال ۱۶۰۴ اولین لغت نامه ژاپنی به زبان خارجی را مبلغان مسیحی پرتغالی نوشتند. تفاوت های فرهنگی و آداب و رسوم و نوع زندگی ژاپنی ها برای غربی ها تازگی زیادی داشت. در تقابل با ژاپنی ها و جامعه آن، این شناخت از فرهنگ و آداب و رسوم ژاپنی ها برای غربی ها همیشه با حسن نیت همراه نبوده است. گاهی به خاطر عدم شـناخت یـکدیگر این مناسبات با تـنش و درگیری همراه بوده اسـت. خود این عامل نیز باعـث شناخت بیشتر خصوصیات فرهنگی سـرزمین آفتاب تابان بوده است.

در ایران نیز هنـوز جنبه های ناشناحته مانده زیادی دربارۀ جامعه و فرهنگ ژاپن وجود دارد.خصوصاٌ مطالعات ژاپن شناسی در ایران همیشه به صـورت تـرجمه از زبانهای دیگر و غالباً از نگاه غربی ها بوده است.

در این مقالۀ کوتاه قصد دارم به روشـن ساختن “هاراگیری” یا همـان “سپ پوکو” به مـعنای خودکشی با دریدن شـکم که در بین سامورایی ها در طـول تاریخ کشورژاپن رسـم بوده است بپردازم.

در زبان ژاپنی کلمات زیادی درباره چگونگی خودکـشی وجود دارد. “هاراگیری” یا “سپ پوکو” به معنای خودکشی با دریدن شـکم، “کان شی” به معنای خودکشی به خاطـر اعلام اعتراض، “جونشـی” به معنای مرگ پاک ،”فون شـی” به معنی خودکشی با بریدن گلوی خویش، یا پریـدن از روی اسـب بر روی شمشـیر. پرت کردن خویـش از بلـندی، بـرج و یا پرتگاه و موارد دیـگری که نشان ازعجـین بودن خودکشی با زنـدگی ژاپنی از گذشته های دور دارد.

اکنون “هاراگیری” به مـعنای خـودکشی با دریدن شکم خویش در جوامع دیگر نیز شنـاخته شده است و حتی به لغت نامه های زبان های دیگر نیز راه پیـدا کرده است. اولین بار کلمۀ “هاراگیری ” بعد از “واقعۀ ساکای” در غرب انعکاس پیدا کرد.

در اینجا با اشاه به این رویداد تاریخی در رابـطه با تقابل ژاپنی ها و غربی ها، قصد دارم به توضیح ” هاراگیری” (خودکشی با دریدن شکم خود) در فرهنگ و ادبیات ژاپنی بپردازم و جنبه های ناشناخته آن را روشن سازم.

آخرین نمونه مشهور آن ،”هاراگیری” نویسنده مشهور ژاپنی “میشیما یوکیو” در سال ۱۹۷۰ است. میشیما نیز مرگ با “هاراگیری” را دنباله رو فرهنگ و باورهای دیرینه ژاپن دانسته و آن را شرافتمنده دانسته است. اما این نوع خودکشی شرافتمندانه چگونه و چطور و از چه زمانی در آیین و باورهای ژاپن جا افتاده و زمـینه های بروز چنین اعتقاد راسخی چه می تواند باشد؟

تاریخ ظهور “هاراگیری”
گرچه “هاراگیری “به عنوان آداب خودکشی سامورایی های ژاپنی شناخته شده است، اما “چی با توکوجی” در کتاب چرا ژاپنی ها هاراگیری می کنند”(۱۹۹۴) معـتقد است که دریدن شکم و کاویدن آن برای فال گیری و جادوگری در بسیاری از جوامع قدیم از جمله جوامع رومی ها و بابیلونی ها مرسوم بوده است.
داستانهای زیادی از دریدن شکم در چین قدیم نیزنقل شده است. بر اساس باورهای چین قدیم ، زنانی که در مورد داشتن رابطه با مردان مورد سوء ظنّ قرار می گرفـتند با دریدن شکم خویش پاکی خویش را اثبات می کردند. گمان بر این است که آداب “هاراگیری” از چین قدیم وارد ژاپن شده است و همان کارکرد اثبات پاکی را در ژاپن نیز داشته است. با این تفاوت که این نوع رسم در بین جنگاوران ژاپنی بیشتر مرسوم شده ، تغییر شکل داده و از ترتیب خاصّی در اجراء وانجام بوده است.

تاریخ ژاپن همواره تاریخ سلطۀ سامورایی ها و شوگون ها تا اصلاحات “می جی”ست. درطول تاریخ نمونه های زیادی از این نوع خودکشی وجود داشته است. اما تاریخ پیدایش “هاراگیری” در فرهنگ ژاپن را دوره “هیان” (قرن هشتم تا نهم میلادی) دانسته اند. درکتاب “فوودوکی” که قدیمیترین کتاب تاریخی داستانی ژاپن محسوب می شود، اوّلین کسی را که دست به”هاراگیری” زده، یک الهه معرفی شده است. در کتاب داستانی”کوجی دان”(۱۲۱۵-۱۲۱۲) داستان واقعی کسی را که دست به “هاراگیری” زده آورده شده است. داستان این واقعه در سال ۹۸۹ میلادی در شهر کیوتو (پایتخت تاریخی ژاپن) اتّفاق می افتد. یکی از خاندان آل” فوجی وارا” که قدرت در دست داشتند دست به دزدی می زند.قضیه لو میرود. نگهبانان شهر وی را تعقیب می کنند و خانه اش رابه محاصره در می آورند. زمانی که حلقۀ محاصره بر وی تنگ می شود ناگهان از فرط خشم همان طور ایـستاده شکم خود را در برابر نگهبانان می درد. سپس عضلات درونی خود را در آورده به سمت آنان پرت کرده نقش بر زمین می شود. گفته می شود کلمه “ریپ پوکو” به معنای خشم از این زمان به بعد در زبان ژاپنی رواج پیدا کرده است. (این کلمه از دو کانجی ایسـتادن و شکم تشکیل شده است)

شکل گیری کامل آن به عنوان آخرین راه باقیمانده برای انتخاب مرگ پاک در اواخر دورۀ جنگ صد ساله (۱۵۶۸-۱۴۶۷) است. در این دورۀ طولانی جنگ، آشوب و درگیری تمام سرزمین های ژاپن را در بر می گیرد. به این جنگ ها در اصطلاح جنگ های شمال و جنوب نیز گفته می شود. این دورۀ طولانی جنگ باعث پیدایش نوعی فرهنگ دلاوری و شرف در بین جنگجویان ژاپنی می گردد. سامورایی هایی که فقط پیـشۀشان جنگ بود، در این دوره ظهور می یابند. هر چه این دوره طولانی آشوب و جنگ ادامه پیدا می کند ، به داستان های زیادی راجع به “هاراگیری” برمی خوریم. “هاراگیری” کم کم تبدیل به یک رسم شجاعت در بین جنگاوران می گردد. در این دوره است که افرادی به عنوان تمام کننده با فاصلۀ تقریباً یک و نیم متر مسلح به شمشیر پشت سر فرد “هاراگیری” کننده قرار می گیرند. معمولاً”هاراگیری”راه مرگ شرافتمندانه است که به بازنده ها در جنگ داده می شود. به طوری که نه تنها خودکشی سربازان تقبیح می شود بلکه به عنوان نوعی ابراز علاقه و پایبـندی سربازان به شوگون ها و امپراطور با افتخار پذیرفته می شود. بزرگان و شوگون ها برای نشان دادن وفاداری جنگجویانشان نسبت به خویش، آنرا به رخ رقیب خویش وی کشند. گاهی نیز جنگجویی که خطایی از او سرزده است به جای اینکه کشته شود، مکلف می شود به دست خود شکم خویش را دریده و وفاداری خود را اعلام کند. اما گاهی نیز برای جلوگیری از ازدست دادن جنگجویان خبره و کارامد “هاراگیری” از طرف فرماندهان بالاست توصیه و تشویق نمی شود.
در مواردی جنگجوی سامورایی بعد از شکست در جنگ، به جای اینکه به دست دشمن اسیر گشته و خواری و ذلّت را تحمل کند دست به این کار می زند.آنان می دانستند که اگر به دست دشمن بیفتند سرنوشتی جز مرگ با خفت در انتظارشان نـیست. چه بهـتر که با دست خویـش خود را به هلاکـت برسانند. با این حال همۀ جنـگجویان “هاراگیری” را آخرین راه نمی دانند. بعضی ها بعد از قبول شکـست درجستجوی فرصـت مناسب دیگری صبر می کنند.
به طور کلی”هاراگیری” دو حالت اختیاری و یااجباری می تواند داشته باشد.نوع اختیاری آن البته شرافتمندانه تر از نوع اجباری آن است.
در نوع اختیاری آن “هاراگیری” علت های متـفاوتی می تواند داشته باشد.از قبیل خریدن جان بالامقام یا عضوی از خانوادۀ خویش. همچنین نوعی احساس مسوولیت. فردی که در انجام وظـیفۀ محول شده اهمال به خرج داده با “هاراگیری” اش گناهش را بر گردن می گیرد.
“هاراگیری” علاوه بر اینکه مرگ پاک است، در واقع نوعی اعتراض به فرد تحمیل کننده و شاکی نیز هست. “هاراگیری” کننده با مرگ خویش می خواهد درستی و پاکی خویش و نادرستی و ناحقی فرد حاکم بر خویش ا ثابت کند. همین روحیۀ ژاپنی در انگیزه خودکشی در جامعۀ ژاپن امروز نیز صدق می کند. معولاً بچه های دانش آموز ژاپنی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرند به جای اعتراض مسـتقیم به فرد اذیّت کننده و یا در میان گذاشتن آن با والدین یا مسوولین مدرسه دست به خودکشی می زنند. تا با این کارشان فرد خاطی را در عذاب وجدان قرار دهند، نزدیکان خود و یا مسوولین امور تربیتی را آگاه سازند یا آنها را به راه راست هدایت کنند.
“استفان تورن بال” در کتاب خود “ساموایی ، راه جنگجویی”(۲۰۰۳) به یک نمونه تاریخی از این نوع”هاراگیری” اشاره می کند:
«اعتراض دلیل دیگری از دست زدن به “هاراگیری” است که “کان شی” خوانده می شود. این نوع خودکشی ها نمونه شان نادر است. اما “کان شی”مشاور یکی از فرمانروایان دورۀ جنگهای طولانی، وی را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهد. “اودا نوبوناگا” در سن پانزده سالگی حکومت پدری را به ارث می برد. با اینکه “اودا” جنگاوری دلاور بود اما توجه چندانی به ادارۀ سرزمین های تحت حکومت خویش نشان نمی دهد.کوشش های یکی از مشاوران نزدیک وی به نام “هیراده کیوهیده” برای هدایت “اودا”، فرمانده جوان مثمر ثمر واقع نمی افتد. “کیوهیده” با مشاهده این اوضاع ، خواست های خود را در نامه ای به عالیجناب خویش نوشته و در اعتراض به عدم توجّه وی دست به “هاراگیری” می زند. “اودا”عمیقاً متاثّر گشته و از آن پس وی سعی در اصلاح شیوۀ حکومت خویش می کند و البته یکی از کسانی می شود که نتایج بسزایی در تاریخ ژاپن به یادگار گذاشته است.»
دردناکترین نوع “هاراگیری” ، دریدن شکم و در آوردن عضلات داخلی خویش است. این نوع “هاراگیری” ، به “مونن فوکو” معروف است. معنای آن “هاراگیری” پاک است. در اعتقادات ژاپنی که آمیـخته ای از باورهای آیین بوداییست، شکم درون انسان به حساب می آید و این باور وجود دارد که با دریدن شکم، درون آدمی پدیدار گشته و پاکی وی بر همگان آشکار می گردد.
در اوایل دورۀ “ادو”(۱۸۶۸- ۱۶۰۳)، شرایط “هاراگیری” اندکی تغییر می یابد. و از اعطای انتخاب مرگ شرافتمندانه به نوعی جزای مرگ تحمیلی تغییر شکل می یابد و جنبۀ روحیات دلاوری و شرف آن رنگ می بازد. در این دوره، هنگام اجرای مراسم “هاراگیری” سه شمشیرکوتاه به منظور هاراگیری را در اطراف فرد می گذارند. و تا فرد بدن خود را دراز کرده شمشیر را بردارد، تمام کننده از پشت گردن وی را می اندازد.این نوع جزاء بیشتر برای جلوگیری از پرخاش و اعتراض فرد خاطی به کار گرفته می شده است.