داستان سایه مرگبار قسمت سوم

كاسيكه اسب تندرويي را انتخاب كرد و به سرعت از قلعه دورشد. او راه ايگا را در پيش گرفت در ميانه ي راه ناگهان حس بدي پيدا كرد او صداهايي را از درختان بالاي سرش مي شنيد ناگهان دو عدد شوريكن به طرفش پرتاب شد او روي اسب چرخي زد و از شوريكن ها جاخالي كرد در همين حين تور بزرگي كه چهار نينجا اطرافش را گرفته بودند و بر روي.......
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۳۸۶ ساعت 11:23 توسط کاگه موشا
|
