سایه مرگبار

قسمت دوم

كاسيكه تمام نقشه ها را مرور كرد و براي آخرين بار گشتي در محوطه زد تا اوضاع را كاملا بررسي كند سپس طبق نقشه هاي قبلي ترتيبي داد تا قسمتي از ديواره قلعه خالي از نگهبان بماند او از اختيارات خود استفاده كرد و نگهبانها را به كاري بيهوده واداشت او تصميم داشت از ديوار قلعه صعود كند زيرا غير از اين راه ، راه ديگري وجود نداشت در آن شب كه يكي از شبهاي پاييزي بود او كار خود را شروع كرد كاسيكه وسايل مورد نيازي كه با خود آورده بود برداشت لباسهايش را پوشيد او از لباس لجني تيره استفاده كرد تا در ديوارهاي خزه گرفته ي قصر ناپديد شود همچنين او دو عدد مار سمي را نيز همراه خود برد او اين مارها را قبلا براي نقشه ي بلند پروازانه خود گرفته بود و در كيسه اي قرار داده بود او خود را به سرعت به ديواره ي قصر رسانيد درون ايوان قصر جايي كه او در نظر داشت نقشه ي خود را عملي كند يك سامورايي چهار چشمي مراقب بود و هر گونه عكس العمل و صدايي مي توانست توجه او را جلب كند او خود را آرام بر روي لبه ي ايوان رساند و از درون لباسش تخم مرغ پر از پودري را درآورد و به سقف آنجا پرتاب كرد جايي كه توجه سامورايي را به جهتي مخالف جلب مي كرد همچنين

باعث مي شد ديد او كم شود سامورايي سريعا عكس العمل نشان داد كاسيكه سريعا به بالا پريد ولي سامورايي متوجه شد و دست به شمشير

 برد كاسيكه كه در يك لحظه با پا ضربه اي به دست او زد و شمشيرش را به غلاف برگرداند و با ضربه ي محكمي گردن او را شكست سپس با يك عكس العمل سريع او را به پايين پرتاب كرد و در همان حال يكي از مارها را در همانجا رها كرد حال موقعيت مناسبي پيش آمده بود تا نقشه ي بعدي خود را عملي كندآنجا قسمتي وجود داشت كه زنان قصر درآنجا مي خوابيدند كاسيكه پشت درب رفت و به آرامي درب را باز كرد و با گامهاي آهسته خود را به آن قسمت رسانيد سپس گوشه ي درب را باز كرد و از آنجا مار دوم را داخل اتاق انداخت درب را بست و سريعا خود را به راه پله ها رساند و از يك تيرك بالا رفت و در بالاي سقف منتظر ماند طولي نكشيد كه صداي جيغ و فرياد زنان برخاست نگهبانان طبقات بالا سريعا خود را به آنجا رساندند كاسيكه از اين فرصت استفاده كرد و سريعا از راه پله ها بالا رفت نگهبانان

 پايين قصر نيز متوجه سقوط سامورايي شده بودند اما وقتي ديدند كه ماري آنجا قرار دارد خيال كردند كه سامورايي از ترس مار به نوعي به پايين پرتاب شده است كاسيكه از آنجا با زيركي توانست به ايوان طبقه ي بالا برود و با پيچ تاب خوردن از نرده ها خود را به سقف رساند سپس در آنجا بوسيله اهرم كوچكي كه با خود آورده بود قسمتي از سقف را برداشت و وارد سقف شد تا آنجا با موفقيت پيش رفته بود و بايد خود را براي چند روز زندگي در سقف آماده كرد او تدارك لازم را براي اين كار ديده بود با خود مقداري آب و غذايي خشك آورده بود و قبل از هر گونه حركتي كف كفشهاي خود را نمد گذاشت تا حركت او در سقف بسيار بي صدا تر شود او بايد مانند موشي كه در سقف چوبي لانه دارد مي بود.از آنجا خود را بالاي سر اتاق ارباب رساند و منتظر فرصت ماند كاسيكه با يك مته سوراخ ريزي در سقف ايجاد كرد تا بهتر بتواند وضعيت اتاق را بررسي كند او به هر گونه صدايي كه از زير پايش مي آمد گوش مي كرد بعد از دو روز انتظار و زندگي در سقف باخبر شد كه كينوشيتا در حال ورود به قصر است كينوشيتا يكي از فرماندهان جنگي و حكام محلي بود كه روابط خوبي با ارباب دشمن داشت ملاقات آنها درست زير پاي كاسيكه قرار داشت كاسيكه از سوراخي كه در سقف ايجاد كرده بود شروع به نگاه كردن كرد.كينوشيتا همراه دو تن از محافظانش وارد اتاق شد كاسيكه ناگهان متوجه دو تن از محافظان كينوشيتا كوگا نينجاها هستند كاسيكه به صحبتهاي آنها گوش داد و چيز مهمي متوجه شد او فهميد آن دو قرار است تا چند وقت ديگر به يوسوگي ارباب او حمله كنند همچنين چيزهايي در مورد افراد ، تعداد و تجهيزات كينوشيتا متوجه شد بعد از قرار و مدار كينوشيتا و افرادش از قصر خارج شدند كاسيكه در نظر داشت تا در موقع مناسب كار ارباب را يكسره كند ولي موقعيتش پيش نيامد و مي دانست كه بعد از كشتن او راه فراري نخواهد داشت به همين علت تصميم گرفت از قصر خارج شود او از همان راهي كه وارد شده بود شبانه به روي سقف رفت با طنابي كه با خود آورده بود بسيار بي صدا از سقف آويزان شد پيچ و تاب خوران به پايين رفت و سپس با يك پرش به داخل خندق پريد نگهبانان قصر كه صداي پريدن او را شنيده بودند خود را فورا به آنجا رساندند اما اثري از كاسيكه نبود كاسيكه دوباره به كسوت همان سامورايي در آمد و بيماري ناگهاني معده را بهانه ي غيبت خود قرار داد او به دنبال تعدادي سامورايي بي ارزش در افراد ارباب مي گشت تا بتواند تخم ستيز را بكارد او افراد مخالف را يافت و آنها را عليه ارباب تحريك كرد و به آنها گفت اگر شما بتوانيد ارباب را به قتل برسانيد من پشتوانه شما هستم تا بتوانيم حكومت قلعه را به دست بگيريم در همان حال به پيش فرمانده خود رفت و اعلام كرد كه فهميده عده اي از سربازان قصد

 توطئه را دارند فرمانده هم با زير نظر گرفتن آنها تصميم گرفت آنها را سركوب كند براي همين منظور با افراد خود به جان آنها افتاد و هرج و مرج در محوطه ي كاخ به راه افتاد كاسيكه از موقعيت استفاده كرد و قسمتي از نقاط كليدي قصر را به آتش كشيد و خود پا به فرار گذاشت اين عمل كاسيكه مي توانست نقشه ي ارباب دشمن را اندكي به تعويق بيندازد.

پایات قسمت دوم