| جنگجویان سایه |
| نین جوتسو هنر جنگجویان ژاپن است نه یک ورزش. |
|
داستان سایه مرگبار قسمت سوم
كاسيكه اسب تندرويي را انتخاب كرد و به سرعت از قلعه دورشد. او راه ايگا را در پيش گرفت در ميانه ي راه ناگهان حس بدي پيدا كرد او صداهايي را از درختان بالاي سرش مي شنيد ناگهان دو عدد شوريكن به طرفش پرتاب شد او روي اسب چرخي زد و از شوريكن ها جاخالي كرد در همين حين تور بزرگي كه چهار نينجا اطرافش را گرفته بودند و بر روي كاسيكه انداختند و او به دام افتاد كاسيكه از آنها پرسيد شما چه كساني هستيد سر دسته ي آنها جلو آمد و پرسيد تو از كدام فرقه ي نينجا هستي كاسيكه و خاندانش را معرفي كرد سر دسته ي آنها كه پدر كاسيكه را شناخته بود گفت او را آزاد كنند سپس گفت: ما از نينجا هاي هاتوري هستيم و اداره ي ايگا زير نظر ماست من مستقيما از خود هاتوري دستور مي گيرم پدرت را مي شناختم ما با هم در يكجا خدمت مي كرديمسپس حكمي را به او داد و گفت با اين حكم هر جاي ايگا كه بروي در امان خواهي بود و همه از تو اطاعت خواهند كرد كاسيكه به او احترام گذاشت و سوار اسب شد و مانند برق و باد دور شد.
او به قصر ارباب يوسوگي رسيد يوسوگي از او گزارش كارش را خواست كاسيكه تمام جزئيات را براي اربابش شرح داد ارباب كه بسيار تحت تاثير قرار گرفته بود به او گفت ماموريت سري ديگري است كه بايد انجام دهي و آن كشتن كينوشيتا متحد ارباب دشمن است كاسيكه برقي در چشمانش زد و گفت: ارباب اين كار بسيار خطرناك است و من به تنهاي از عهده اش بر نمي آيم عدهي زيادي از كوگا نينجاها از او و قلمرواش محافظت مي كنند يوسوگي گفت يكي از نينجاهاي كار كشته ي ايگا را به همراه تو خواهم فرستاد تو برو و چند روزي استراحت كن. چند روز بعد كاسيكه نزد ارباب آمد يوسوگي گفت خودت را آماده ي حركت كن سپس ياشامارو را صدا كرد ناگهان نينجاي وارد شد كه كاسيكه تا كنون او را نديده بود ارباب گفت اين نينجايي است كه ماموريتهاي زيادي براي من انجام داده و تجربه ي زيادي دارد او تو را در اين ماموريت همراهي خواهد كرد سپس هر دو به سمت قلمرو كينوشيتا حركت كردند. ياشامارو بالاي درخت رفت و دور دست را نگاه كرد قلعه ي كينوشيتا از آنجا ديده مي شد او رو به كاسيكه كرد و گفت من قبلا اطلاعاتي از اين قلعه بدست آورده ام اما باز هم بايد احتياط كرد و سپس از درخت پايين آمد بايد حركت كنيم آنها حركت كردند ناگهان ياشامارو گفت صبر كن از اينجا جلوتر نمي توانيم برويم زيرا نينجاهي كوگا تمام مناطق را تله گذاري و علامت گذاري كرده اندكاسيكه گفت نقشه اي داري او گفت از بالاي درخت ها مي رويم و هر دو از بالاي و با استفاده از كاگيناوا ( قلاب و طناب)از اين درخت به آن درخت مي رفتند وقتي به اندازه كافي نزديك شدند او گفت بايد تا شب منتظر بمانيم قلعهي كينوشيتا روي بلندي ساخته شده و تمام ارتفاعات آن بشدت مراقبت مي شود غير از آبشار جلبك گرفته اي كه از روي آنجا به پايين سرازير مي شود كاسيكه گفت: پس منظورت اين است كه بايد از آبشار بالا رويم ياشامارو سرش را به نشانه ي تائيد تكان داد.وقتي شب از راه فرا رسيد هر دو با احتياط از درخت پايين آمدند و از كناره ي رودخانه حركت كردند و خود را به آبشار رساندند در آنجا تكاگي و كفشهاي ميخ دار را به پا كردند تا از آبشار بالا روند آنها از ميان سنگهاي خزه گرفته و شرايط سخت بالا رفتند و خود را به بالا رساندند ياشامارو رو به كاسيكه كرد و گفت تو اينجا منتظر بمان تا من برگردم او در تغيير شكل و قيافه بسيار استاد بود طوري كه حتي كاركشته ترين نينجاها هم فريب مي خوردند او از داخل آب حركت كرد و با لوله اي كه با آن نفس مي كشيد خود را به كناره ي دهكده رساند و از سقف يكي از خانه ها بالا رفت ناگهان نينجايي را روي سقف ديد اما قبل از آنكه كاري كند تيغه زهرداري را به طرفش پرتاب كرد و او را ساكت كرد و او از آنجا خانه ي فرمانده كينوشيتا را ميديد او به پايين پريد و از كوچه اي خود را به كناره ي خانه رساند و ديد دو نفر به آن سمت مي آيد ياشامارو خود را به شكل گوني پري درآورد تا آن دو رد شدند سپس به همان حال كم كم جلو آمد و از داخل گوني بيرون آمد نگهبان را كه يك سامورايي بود زنجير تيغه داري خفه كرد و وارد زيرخانه ي كينوشيتا شد نينجاي ديگري كه گويا سر و صدايي شنيده بود از روي بام به پايين و در حال جست و جو شد ياشامارو همانجا موشصحرايي كوچكي كه به دنبش زنگوله بسته شده بود رها كرد تا توجهش را جلب كند. سپس خود را به شكل يكي از نگهبانان درآورد و گلوله ي دود كننده اي را روشن كرد و داخل خانه انداخت و خود داخل شد افراد خانه كه خيال مي كردند خانه آتش گرفته از خانه خارج شدند در همان حال ياشامارو از فرصت استفاده كرد و خانه را وارسي كرد و مكان خواب فرمانده را شناسايي كرد در همان حال از آنجا خارج شد و خود را به كاسيكه رساند او از آنجا تمام جزئيات را براي او شرح داد آنها منتظر شدند تا موقع خواب فرمانده فرا برسد ياشامارو گفت من نگهبانها را مشغول مي كنم و تو كار كينوشيتا را يكسره كن هر دو حركت كردند ياشامارو با تغيير شكل و قيافه و توليد صدا نگهبانها را به بازي ميگرفت و هر بار كه او را تعقيب مي كردند ناگهان از ديد آنها با خنده پنهان مي شد كاسيكه از فرصت استفاده كرد و قبل از اينكه فرمانده بيدار شود خود را زير خانه رساند و با محاسبات دقيق جاي كينوشيتا را يافت او كه با خود نيزه ي كوتاهي حمل مي كرد دقيقا آنرا از كف فرو كرد و وقتي از آن خون جاري شد متوجه شد كه نيزه را درست فرو
برده است سپس خانه را آتش زد و پا به فرار گذاشت ناگهان شخصي را ديد كه جلويش ظاهر شد و چند نفر هم پشت سرش بودند او رئيس نينجاهاي كينوشيتا بود. |+| نوشته شده توسط کاگه موشا در جمعه بیست و هشتم دی 1386 | موضوع: |
آخرين مطالب وبلاگ
|
درباره وبلاگ
وبلاگ جنگجویان سایه طرحی از نین جوتسو کاران زرین شهر می باشد.
نین جوتسو زرین شهر زیر نظر سنسی اسماعیل سلیمیان اداره می شود. بوجینکان زرین شهر حدود 4 سال است که تشکیل شده و با افتتاح این وبلاگ سعی دارد نین جوتسو را بهتر به همرزمان معرفی کند. همچنین سنسی اسماعیل سلیمیان زیر نظر کانچو اکبر فرجی بنیانگذار نین جوتسو در ایران فعالیت می کند. من یکی از شاگردان سنسی سلیمیان با نام مستعار کاگه موشا این وبلاگ را اداره می کنم. برای تماس با استاد سلیمیان با شماره 09133369327 و برای تماس با امور اجرایی وبلاگ یعنی خود من 09358340229 تماس حاصل کنید. با تشکر از همه شما منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو وبلاگ
آرشيو مطالب
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نين جوتسو تهراننين جوتسو فولاد شهرنين جوتسو بانوان زرين شهرنين جوتسو بوشهرنین جوتسو میانهنین جوتسو گلستانسنسی مجتبی صفیاننینجا تنهانين جوتسو ايرانشينبوكاننين جوتسو كرجخانه نینجاسنسي ابراهيمي(فرانك فورد)
ترفندهاي كامپيوتر
SNowball (قالب وبلاگ)
پیوندهای روزانه
عكس از نينجاهاي ژاپني
موزه نینجا
عکسهایی از اردو نینجاهای زرین شهر
سامورایی ها چه کسانی بودند؟
سوک هاتسومی کیست؟آرشیو پیوندهای روزانه
توضيحات قالب
|